حسن پيرنيا ( مشير الدوله ) و عباس اقبال آشتيانى

169

تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى )

در زمان امارت شرف الدوله پنج پسر عضد الدوله به علت خودخواهى و نامجوئى و نفاق اساس اتحاد دولت آل بويه را به كلى متزلزل كردند و فخر الدوله عمّ ايشان هم آن قدرت و نفوذ كلمه‌اى را كه براى جلوگيرى از اختلافات خانه‌برانداز ايشان و حفظ يگانگى لازم بود نداشت به همين جهت هر كدام در گوشه‌اى از ممالك عضد الدوله بدشمنى با ديگران امارت ميكردند و خيالى جز برانداختن همديگر نداشتند . در سال 374 ابو الحسين احمد در اهواز و ابو طاهر فيروز شاه در بصره بنام فخر الدوله خطبه خواندند و سكّه زدند و بهيچيك از دو برادر ديگر يعنى شرف الدوله و صمصام الدوله اعتنا نكردند . عمان هم كه در حقيقت ضميمهء فارس و جزء ممالك شرف الدوله بود مطيع صمصام الدوله گرديد . سال بعد جمعى از سپاهيان و رؤساى ديلمى در بغداد بر صمصام الدوله شوريدند و از شرف الدوله تبعيّت نمودند و خواستند كه پسر پنجم عضد الدوله يعنى ابو نصر بهاء الدوله را كه پانزده سال بيش نداشت بنيابت از شرف الدوله در بغداد بجاى صمصام - الدوله بنشانند امّا صمصام الدوله پيشدستى كرده رؤساى شورشيان را كشت و بهاء الدوله را در زندان انداخت . در سال 375 شرف الدوله ببهانهء نجات بهاء الدوله از حبس به طرف عراق لشكر كشيد و اهواز را از ابو الحسين احمد گرفت و احمد پيش عمّ خود فخر الدوله برى گريخت . فخر الدوله او را اكرام كرد ولى او چون سوداى تصرّف اصفهان و شورش بر عمّ خود در دماغ مىپخت فخر الدوله محبوسش كرد و در حال احتضار امر بكشتنش داد . پس از تسخير اهواز شرف الدوله بصره را نيز مسخّر ساخت و بر برادر ديگر ابو طاهر فيروز شاه دست يافت . صمصام الدوله چاره‌اى نديد جز آنكه با برادر صلح كند . قرار دو برادر بر اين شد كه صمصام الدوله بهاء الدوله را رها كند و شرف الدوله را بر خود مقدّم و مطاع بشناسد و در بغداد از جانب او نائب باشد و در خطبه بنام شرف الدوله ابتدا كند . اين مصالحه يك سال بيشتر طول نكشيد به اين معنى كه در تاريخ 376